آقای آراز Tələsmə, siz çox tələsısız آقای البرز هم فعلا از بحث فعلی خارج نشویم، البته من بحث را تارخی نکرده ام، در ضمن آرازخان
فعلا مرجع هایی مانند اثر مرحوم ذهتابی و اوزدک و ... همانقدر بی اعتبار هستند که تفکرات دکتر صفی زاده و نوشته هایی از سایتهای ایرانیستی. بحث را هم خیلی تاریخی نمی کنیم. بعد از اتمام این بحث، بحث مفصلی در مورد زبان ترکی و جایگاه آن در ایران خواهیم داشت.
من هنوز به تغییر زبان اماکن پر جمعیت قانع نشده ام. هیچ ملتی دوست ندارد زبان خودش را از دست بدهد. مصر و ... یک عامل مهم موجب تغییر زبان آن شد: دین ، حتی خرزها، سوریه ای ها، بلغارها و ... هم عوض می کنند. اينکاها هم در میان مهاجران مستحیل شدند. تغییر زبان چند عامل می تواند داشته باشد، راحت ترینشان دین است با مثال هایی که آوردم. با دین حتی مردم غیر آن زبان نسبت به آن زبان تعصب پیدا می کنند مانند پان عربیسم در اردن. دین در مورد آذربایجان نمی تواند صادق باشد و نیازی به بحث در مورد آن نیست.
عامل دیگر ضعیف بودن زبان طرف مقابل و کم گوینده بودن آن، که باز هم در مورد آذربایجان نمی تواند صادق باشد، البته من این را یک جورهایی با پوریم قاطی کرده ام. با اینکه خیلی با افکار پورپیرار "ساز" نیستم ولی پوریم را در نظر بگیرید: 1- قبل از اسلام اکثر مردم آذربايجان در پوریم هلاک می شوند 2- بعد از اسلام تا ورود ترکان زبان فارسی ضعیف و ضربه خورده از اعراب مسلمان (زمانی که زبان فارسی رو به موت بود و سامانیان و فردوسی و ... آن را احیا کردند) در آذربايجان پدیدار می شود. 3- این زبان بعد از مدتی به راحتی تسلیم زبان ترکی می شود.
عامل دیگر تحمیل است، که فکرش را هم از نظرم بیرون کرده ام، خیلی بی اعتبار است ولش کنیم.
عوامل کوچک دیگر هم هست، حکومت ترک زبان، قرار گرفتن در مسیر بازرگانی ترکان، سکون ایل های ترک در آذربایجان و ... که در آذرگشنسپ نوشته است، اما همه اینها باعث می شود که زبان روستاها کمتر تحت تاثیر ترکی قرار بگیرد. یعنی بیشتر زبان سیاسی ترکی شود و یا زبان بازرگانی. اما در آذربایجان روستاها ترکی را بسیار خالص تر و درست تر از شهری ها حرف می زنند.
من خودم بیشتر این نظر را دارم: مهاجرت نسبتا عظیم ترکان به آذربایجان درست است. لازم نیست حتما خود ترکان به آذربایجان بیاید، اینها می توانند مردم حتی هندو اروپایی ترک زبان شده در بالای دریای خزر باشند که به آذربایحان آمده اند، نقشه ترک زبانان ایران را نگاه کنید، کامل معلوم است انگار یک ظرف آب را از بالای قفقاز ریخته اید به ایران. اینها تا حد زیادی با مردم فارسی زبان هم در آمیخته اند، زبانشان هم تا حد کم با زبان شاید آذری، خیلی راحت. متاسفانه عده ای می کوشند آذربایجان را مهد ترکان نشان دهند و عده ای که چقدر مظلوم است این آذربايجان که زبانش ترکی شد.
بحث مهم تشابه ظاهری مردم آذربایجان به همزبانان خود در آسیای مرکزی است. البته این بحث ها خیلی دقیق نمی تواند باشد، همین که قیافه ایرانیان به اعراب بسی نزدیکتر است تا به همتایان هند و اروپایی در آلمان با موهای بور و چشمهای آبی. من یک کار آماری الکی انجام دادم در همی تبریز، از هر 20 نفر 3 نفر در تیریز قیافه ای کمی تا خیلی نزدیک به ترکان ازبکستان و قزاقستان غربی دارند. حدود 15 نفر را می توان تشخیص داد که این آذربایجانی است و زبان مادریش ترکی است. 2 نفر هم مثل بقیه ایرانی ها هستند.
این به معنای این نیست که آذربایجان تافته ای جدا بافته است. آذربایجان تاریخش را با ایران تقسیم کرده است و هیچ گونه جدا کردن اینها در تاریخ درست نیست، حال حاضر که همه از یکدیگر دارند جدا می شوند و مساله تجزیه ایران هم چیز جدیدی در دنیا نیست. " الآن البرزخان می گوید رسما گفتی که تجزیه طلب هستی!"
نژاد پاک بی معنای بی معناست. در مجله ای خواندم که بیش از 16 میلیون نفر از مغولستان تا عراق که تحت حاکمیت مغول بوده اند جد جد جد ... جدشان چنگیزخان مغول است، به علت اینکه ایشان تنها در ایران کنونی 40 نوه داشت. همین افغانی های دوست فارسی زبان هم چشمانشان مانند مغول ها کمی تنگ شده است. همین ایرانی های امروز در آمیخته با یونانی و عرب و ترک هندی و چینی و مغولی و ... است، برید مدعی های نژاد پاک اریایی و مردم اصیل ترک آذربایجان.
باز هم می نویسم. لطفا کمی هم با من در مورد مطالبی از بالا که کمی هم تند رفتم بحث کنید.
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم بهمن 1385ساعت 14:36  توسط يک تبريزی
|
قبل از هر چیز، وبلاگ بنده کم مخاطب ترین وبلاگ بلاگفا انتخاب گردید، 2 نفر مخاطب!
البته اعتراف می کنم که تابحال چیز جالبی ننوشتم.
آن متن Iranica را هم قبلا خوانده بودم.
کلا به دایره المعارف ها در مورد تاریخ اعتماد نباید داشت، اینها معمولا موافق دولت ها کار می کنند تا وارد جنجال و کشمکش با دولت ها نشوند. دایره المعارف نظر غالب را می نویسد و از خود محقق ندارد.
برای همین است که به احترام دولت ترکیه مردمان آن را از ترک ها می دانند و آنها را آریایی نمی نامند اما مردم آذربايجان را چرا (حالا واقعیت هر چه هست) یعنی دقیقا برای دعوا نیفتادن بین خود و دول
--------------------------------------------------------------------
این سناریو در سایت آذرگشنسپ هست، می توانید بروید آن را بخوانید، البته می دانم خوانده اید یا می دانید چیست.
مساله من این است که آذربایجان از آبادترین مناطق ایران بوده و هست، و پرجمعیت. اگر این جماعت قبل از ورود اولیه ترکان فارسی زبان و با فرهنگ ایرانی پهلوی بوده است، باید به راحتی فرهنگ و زبان مهاجرین ترک را پس می زد و ترک ها را فارسی زبان می کرد نه اینکه فارسها را ترکی زبان، اين نشان از آن است که فرهنگ و زبان آذربايجان قبل از ورود ترکان بسیار ضعیف و سست بنیاد بوده است که بعید است. حتی اگر مدام در اثر مهاجرت ترکان قرار می گرفت نیز باید فرهنگ خویش را حفظ می کرد. من به هیچ وجه تحمیل زبان را قبول ندارم. ترکان هیچ گاه اهل تحمیل زبان نبوده اند. (ترکان اگر می خواستند زبان خود را تحمیل کنند الآن در جهان نزدیک 1 میلیارد ترکزبان داشتیم) این را فکر کنم البرزخان هم قبول داشته باشند که خوشبختانه دیدم دارند.
من به یکی از روستاهای مذکور آقای کسروی رفته ام (10 کیلومتری جنوب آبشار لاتن)، البته نمی دانم که دقیقا همان روستاها بودند یا نه. جالب بود که آنها هم فارسی و هم ترکی و هم زبان خودشان که می گفتند زبان تالشی را بلد بودند. (البته احتملا روستای غلطی رفته ام زیرا کسروی زبان تالشی را می شناخت). ولی چهار روستا با زبان های های تقریبا مجزا از هم به گونه ای که خود کسروی هم می گوید خیلی به هم شبیه نبودند را نمی توان به تمام آذربایجان بسط داد. اگر زبان ترکی با سناریو فارسیست ها آمده بود باید نه چهار، بلکه چهار هزار و یا بیشتر از این روستاها می ماند. (يک حمله اساسی به تمام فارسیست ها: آيا چهره واقعی سید اجمد کسروی را می شناسید، امیدوارم بشناسید، شخصی مورد حمایت انگلستان، طرفدار وهابیت، ضد شیعه، ضد اشعار فارسی حافظ و سعدی)
کلمات مذکور در وبلاگ شمس تبریز که به آذری باستان رجوع داده شده اند: زبان ترکی و کلا زبانهای آلتاییک یک خاصیت دارند که خیلی دیر متحول می شوند. یعنی اگر یک لغت از زبانی به آن وارد شود آن را مدت زیادی در خود حفظ می کنند تا جایی که خود این کلمه در زبان مهاجم از بین می رود و دیگر استفاده نمی شود. حتی نمونه هایی از این را در فارسی به ترکی و بالعکس (با اینکه فارسی آلتاییک نیست)
مثل دسنماز (دست نماز) از فارسی به ترکی که الآن فارسها می گویند وضو و نه دست نماز.
چاقو از ترکی به فارسی وارد شده است ولی الآن (ترکها) می گویند پیچاق
مثل چیراغ (چراغ) از ترکی به فارسی در حالی که الآن (ترکها) می گویند ایشیق
و ...
یک چیزی: احتمال زبان پهلوی فارسی در آذربايجان به هیچ وجه رد شده نیست، ولی اثبات این شاید هیچ گاه محقق نشود. باز هم تاکید می کنم این زبان اگر وجود قدرتمندی در آذربايجان داشته باید سریعا زبان ترکی را پس می زد.
یک چیز خیلی مهم: اصلا این امر زبان آذری امروز مهم نیست.
لفظ آذری نیز ابتدا کسروی برای مردم آذربایجان می سازد، قبل از آذربايجای داشته ایم. بعد هم روس ها در سال 1930 نام مردم اران آذربایجان را "آذری" می گذارند تا آنها را از تاتارها تمییز دهند.
+ نوشته شده در یکشنبه پانزدهم بهمن 1385ساعت 19:30  توسط يک تبريزی
|
در این مورد تحقیقات بدی نکرده ام، مقالات خوبی از سایتهایی چون azargoshnasp.net و azarpadegan و همچنین تقریبا کل کتاب تورکلرین اسکی تاریخی نوشته دکتر ذهتابی و مقالاتی از وبلاگ های سومر7000 و ...
باید سناریویی درست کنیم که اینها را توجیه کند:
1- زبان امروز آذربايجان ترکی است، ترکی که با فارسی و عربی، کمی روسی و فرانسوی مخلوط شده است. خیلی از مقالات فارسیستی زبان امروزه آذربایجان را تنها 30% ترکی دانسته است و انسان های مریضی چون دکتر صاروق زاده(فکر نکنم البرزخان هم با من مخالفتی در این باره داشته باشد، ایشان یک بیمار روانی است، در بین ترکسیت ها هم از این ها زیاد پیدا می شود) زبان امروز آذربایجان را 80% فارسی پهلوی دانسته است و تنها 10% را مغولی، زبان آذربايجانی امروز راحت 70 الی 80% ترکی است، (ترکیست ها اعتقاد دارند بیشتر) و حدود 15 الی 20% فارسی و بقیه عربی، برای پیدا کردن درصد این می توان به لغتنامه ها مراجه کرد و ببینیم چقدرش فارسی است، زبان الآن کوچه بازاری اذربايجان هم حدودا 70% واژگان آن ترکی است. برای پیدا کردن درصد نمی توان به شعر و ... مراجعه کرد، زیرا تعداد واژگان دخیل با سبک شعر تغییر می کند، مثل این است که می گویید فارسی 98% اش فارسی اصیل است چون از شاهنامه استفاده کردم! و یا 40% فارسی اصیل است چون از گلستان سعدی خواندم.
2- این واژگان فارسی در ترکی آذربايجانی که دیگر در فارسی وجود ندارند از کجا آمده اند؟
3- اگر زبان ترکی به آذربايجانیها تحمیل شده است چرا موسیقی و رقص و فرهنگ آنها تا حدودی هم تحمیل شده است؟ وجود سازهای محبوبی مانند قوپوز، اثرات فرهنگی همچون عاشیق و کتاب دده قورقود، رقص هایی که نظیر آن را در ازبکستان و قزازقستان هم می بینیم و ...
4- اگر زبان آذربايجان 7000 سال است که ترکی است آيا کتیبه و اثری به ترکی در آذربايجان هست که قدیمی تر از 800 سال پیش باشد؟ اولین اثر ترکی در آذربايجان آثار نصیر در 800 سال قبل است.
5- یعضی ها می گویند زیان مردم آذربايجان قبل از اسلام و قبل از قرن چهارم هجری فارسی بوده است، مدرکی دارید؟ یعنی اثر و نوشته فارسی در آذربايجان من که پيدا نکرده ام.
6- بازهم خواهم نوشت.
+ نوشته شده در جمعه سیزدهم بهمن 1385ساعت 17:38  توسط يک تبريزی
|
چرا اينها می گويند که کوروش پارس در آذربايجان کشته شده است؟ زيرا که من در کتابها ديده ام کوروش بوسيله ماساژت ها در شمال شرق ايران کشته شده است. و تومريس هم ملکه ماساژت هاست که سر او را داخل کاسه خون می کند و می گويد آنقدر بنوش تا سير شوی. اين را بخوانيد:
کوروش پس از فتح بابل ، بر آن شد با توسل به نيروي نظامي اش که فوق العاده نيرومند بود و تاکنون شکستي را تجربه نکرده بود، ماساژت را نيز مغلوب کند. ماساژت ها در شمال شرق ايران(آذررايجان) در کرانه رود آراکس(آراز) در همسايگي قوم ايسه دونر زندگي مي کردند. مساژت ها(آذربايجانيها) بسيار ماجراجو بودند. کوروش به دلائل متعدد به سرزمين ماساژات ها لشکر کشي کرد او انگيزه هاي گوناگوني براي سرکوب اين قوم داشته است . يکي پيشينه او بود.او باور داشت که بيش از يک انسان است . و بيش از همه شانس با او بوده است و در همه جنگ ها با موفقيت به اهداف خود دست يافته است . گفتي است که کوروش عليه هر مللتي اراده به لشکر کشي مي کرد ، انصراف او چنين تصميي ناممکن بود و کسي نمي توانست او را از انجان اين تصميم باز دارد . حمله به ماساژت ها(آذربايجان)زماني صورد گرفت که فرمانرواي ماساژتها (آذربايجانيها) فوت کرده بود و همسر او که زني به نام مومي ريس (تومروس) بود بر آنها حکومت مي کرد به روايت هرودوت کوروش فرستاده اي را نزد اين زن فرستاد و از او خواستگاري کرده ، تومروس گمان مي کرد که کوروش از او خواستگاري نگرده است ، بلکه مي خواهد سرزمين آذربايجان را تصاحب کند و بر اين اساس به کوروش پاسخ منفي داد. وقتي درخواست کوروش توسط تومروس پذيرفته نشد ، عليه ماساژت ها لشکر کشي کرد.تومروس براي کوروش پيغام فرستاد که به سرزمين خود باز گردد و فکر حمله به سرزمين آنها رااز سر خود بيرون کند . کوروش پس از مذاکره با صاحب منصبان به اين نتيچه رسيد که در سرزمين ماساژت ها يعني سرزمين تومروس با آنان روبه رو شود. در جنگي که صورت گرفت پسر تومروس اسير شد و تومرس از کوروش درخواست کرد که پسرش را آزاد کند و به محض اينکه کوروش او را آزاد کرد ، پسرش خود کشي کرد.و تومرس از آن همه نيروهاي چنگچوي آذربايجاني راگرد آورد و به مقابله با کوروش فرستاد.مانند اين کشتار تاکنون در ميان بربرها(غيريوناني)سابقه نداشته است . جريان اين کشتار به اين صورت بود که نخست طرفين از دور با کمان به سوي يکديگر به نبرد پرداختند و کاملا به يکديگر نزديک شدند.با يان که طرفين زمان درازي با يکديگر جنگيدند، هيچ کدام از طرفين فرار اختيار نکردند،در پايان اين چنگ ماساژت(آذربايجاني)ها پيروز شدند. بخش عظيمي از سپاه پارسيان نابود شدند ودر حين اين جنگ کوروش نيز کشته شد؛ پس از آن که بيست و نه سال پادشاه بود. تومروس مشکي را پر ازخون انسان ها کرد و از ميان اجساد کشته شدگان پارسي،جسد کوروش را يافت و سر اورا در اين مشک فرو برد و با لحني سرزنش آميز چنين گفت:تو پسر مرا از من گرفتي ،از من که هنوز زنده ام و بر تو پيروز شدم .من دستور دادم که تو را با خون سيراب کنند . مرگ کوروش را طبق مدرکي که در دست است ؛ در سال 529 پيش از ميلاد مي مدانند . پيکر او را به پاسارگاد بردند و به دخمه سپردند و مقبره او تا اين زمان در آنچا برپاست. تلاش و هوشياري و مقاومت کوروش در طي حکومت 30ساله اش شالوده حکومتي را پي ريخت که ايران در زمان خود يکي از بزرگترين مهدهاي تمدن چهان باستان شد . رواياتي که در مورد شخصيت ، سياسيت ، جهانگردي و بر خود کوروش با ملل مغلوب شده است ، او را بصورت چهره اي افسانه اي در تاريخ ثبت کرده است
سوالات بنده:
آذربايجان شمال شرق ايران است؟ يا بوده است؟ من که منجم هستم ديگر فرق شرق و غرب را می دانم.
ماساژت ها آذربايجانی نبودند، و حتی در ترک بودن آنها ترديد است، گفته می شود آنها شايد ازبک باشند.
جالب است که بعضی ها يک "آنا" هم به تومريس اضافه کرده اند تا کاملا ترکيزه یشود! و حتی بعضی ترکيست ها نام تبريز را هم از آن می دانند!
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم دی 1385ساعت 23:26  توسط يک تبريزی
|
باز هم ممنون از آقايان البرز و آراز:
يکی از بحث های بين محافل ترکيستی و فارسيستی، مساله زبان است که به چند قسمت می شود:
1- رسمی شدن زبان در ايران
2- کدام زبان برتر است؟
در مورد يک، ترکيست ها اعتقاد دارند که زبان ترکی بايد در ايران رسمی بشود، و حداقل در آذربايجان که محافل فارسيستی آن را زبانی بيگانه و مجعول و مجهول می دانند. مثل پرفسور صفی زاده:
http://www.azarabadgan.blogfa.com/post-66.aspx
که واقعا مجهول بودن و مجعول بودن به معنای چيست؟ زبان مگر مجهول می شود (لابد تمام افعال ترکی مجهول هستند، شايد اين آقا اين گونه فکر می کرده است!) و مجعول يعنی جعلی بودن، يعنی جعل کرده اند که در ايران ترکی حرف می زنند. اين جاست که می گويم محافل فارسيستی ادبيات خشن تری استفاده می کنند.
مساله 2: کدام زبان قوی تر است؟
و يا برخی منابع ترکيستی اعتقاد دارند که فارسی لهجه و يا گويشی از عربی است که اين دروغ است و من هيچ مدرکی در اين باره نیافته ام.
اين سوال به منظر يک بی طرف از ريشه درست نيست. اما بايد به امکانات دو زبان تا جايي که می توانم اشاره کنم:
----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
فارسی: (پارسی، پرشين، پرسيسکا)
1- صدا ها بلند هستند و در نتيجه زبان بسيار مناسب برای سرودن شعر
2- زبان بسيار عرفانی است و حتی معمولی حرف زدن هم عرفانی است، مثلا شاعر می گويد "دوش مرغی به صبح می ناليد" و همه به به چه چه می گويند، حالا شما بگوييد " گئجه تويوخ انگيريردی" تقريبا همان است و اما خوب کلام اصلا عرفانی به نظر انسان نمی رسد.
3- يکی از قابليت هايی که فارسی نسبت به ترکی دارد، ساختن فعل از کلمات دخيل است، که البته طرز ساخت کاملا سماعی و بی قاعده است، مثل فکر که کلمه ای عربی است، می شود فکر کردن، اما چرا نمی شود فکر درکردن اين اشکال ايجاد می کند. فارسی نزديک 5000 فعل دارد که همه بی قاعده هستند ولی قابليت ساخت فعل دارد طوری که می تواند تا 20000 فعل خود را پيش ببرد. البته دوباره بی قاعده و سماعی
4- ترتيب قرار گرفتن اجزای جمله می تواند تغيير کند، که برای شاعر خوب است، فعل را می برد اول فاعل را آخر ..
-------------------------------
ترکی: (تورکی، تورکجه، تورکيج)
1- صداها کوتاه هستند و بسيار نا مناسب برای سرودن شعر
2- زبان اصلا عرفانی نيست ولی به راحتی می توان با اين زبان جمله هايي زيبايي درست کرد به گونه ای که می گويند ترکی زبان ظريفی است و کسی که آن را خوب بلد باشد حرف زدنش بسيار زيبا می گردد.
3- تمام افعال ترکی به غير از يک فعل، که بين 24000 الی 26000 فعل تشخيص داده شده، همه با قاعده و بدون صرف ريشه فعل هستند. تعداد افعال در ترکی وحشت آور است، و تعداد حالات زمانی فعل، شايد بتوان پيچيده ترين نوع فعل جهان را در ترکی داد که من اسم آن را مضارع اجباری للغائب می گذارم که از دستور ريشه فعل + ديرمليماخ اسم، مثل دانيشدرملييخ، يعنی بايد کاری بکنيم که آنها با هم حرف بزنند، دو جمله فارسی با يک فعل ترکی!
4- ترتيب جملات در ترکی، از اهميت کم به بيشتر است و هسته جمله هميشه در آخر و ماقبل فعل است و هيچ استثنايي موجود نيست.
-----------------------------------------------------------------------------
" ترکی زبان بسيار خوبی برای آموزش مفاهيم غير زبانی، مثل علمی و ... است، من خودم سعی می کنم نقص های علمی خودم را از سايتهای ترکی ترکيه بخوانم، مثلا کارم که در زمينه فيزيک و ... است را از مقالات ترکی راجع به فيزيک ترکيه می خوانم" "فارسی زبان بسيار خوبی برای شعر است" " ترکی زبانی با طراوت تر از فارسی است" " فارسی زبانی عرفانی است"
اينها تحليل های من از زبان های فارسی و ترکی است
+ نوشته شده در شنبه بیست و سوم دی 1385ساعت 16:39  توسط يک تبريزی
|
از نظرات يک ترکيست، آراز، و يک فارسيست، البرز ممنونم.
۱. تورک در فارسی امروز تبديل به ترک شده است، اشکالی هم ندارد ما ترک و turk می نويسيم، يکی فارسی و يکی ترکی. تا جايي که می دانم همه ترکان خود را تورک می گويند.
2. کارهای آماری در دست احداث است. (ببخشيد من زبان مادريم فارسی نيست بخاطر اين غلط املايي و انشايي زياد در کار من ديده خواهد شد)
دو کتاب، يکی قديمی و يکی جديد و هر دو پرهياهو، در يکی يک آذربايجانی ترک زبان می گويد که آذربايجانی ها ترک نيستند و در يکی يک ايرانی فارس زبان می گويد که ايرانی ها آريايي نيستند. کمی مقايسه و نکته: (من هر دو کتاب را نه کامل، بلکه تا حدودی خوانده ام)
1- هر دو مورخ هستند، اما کسروی مورخی به مراتب معتبرتری بوده است.
2- بر هر دو کتاب نقدهای زيادی نوشته شده است.
3- هيچ کدام در محافل تاريخی جهان تاييد نشده اند و به هر دو با شک نگاه می شود.
4- کسروی کتابش در جهت سياست های دولت وقت است اما پورپيرار کتابش در خلاف، البته بايد اعتراف کرد که دولت جمهوری اسلامی خيلی به آرياييسم تعصب ندارد.
5- پورپيرار زنده است و هنوز می نويسد اما کسروی خير
6- کسروی در کتابش با شک به مسائل نظر می دهد اما پورپيرار با اطمينانی بسيار زياد حرف می زند.
7- جالب است که کسروی در کتاب "لغت الترکيه فی الايران" اکثر مردم ايران ترک را می داند.
8- اين همه که ترکيست ها پورپيرار را دوست دارند، آقای پورپيرار اخيرا گفته اند که انسانی به نام بابک خرمدين وجود خارجی ندارد.
به زودی لينک نقدها بر اين کتاب ها را خواهم نوشت.


+ نوشته شده در دوشنبه هجدهم دی 1385ساعت 16:8  توسط يک تبريزی
|
ادبيات جريانات
در مورد ادبيات جريانات، بجز بعضی استثناها، کلا هر دو ادبيات نسبتا تندی دارند، اما من به شخصه احساس می کنند که فارسيست ها ادبيات تندتری بکار می برند و کلمات دور از شئونات اخلاقی بيشتر در متن آنها يافت می شوند. يک چيز هم به ياد داشته باشيد: فارسيست ها به زبان فارسی می نويسند (زبان مادری خود) ولی ترکيست ها نه.
ميزان تاکيدات علمی جريانات:
بعد از مشاهده های بسيار، به نظرم ترکيست ها بيشتر با علم و مدرک و نوشته های تاريخی پيش می روند، بيشتر فارسيستها مقالاتی که می نويسند حاصل افکار درونی خود هستند. ترکيست ها کمی بيشتر با مقاله نوشته شده توسط متخصص تاريخ و ... پيش می آيند اما فارسيستها نه
رسوخ در طرفين:
رسوخ تفکرات فارسيست ها در بين آذربايجانيها بيشتر است، البته دليل آن هم واضح است: آذربايجانيها بيشتر دنبال مباحث هويتی می روند و شانس تاثير پذيرفتن از يک محفل تفکر بيشتر است.
تعداد فعالين:
تعداد سايتها، کتابها و مقالات ترکيست ها به مراتب بيشتر است ( حدود 3 الی 5 برابر)
نکته جالب:
اکثر سايتهای فارسيست خود را پان آريان يا پان فارس می نامند ولی ترکيست ها خيلی کم روی خود نام پان ترکيست می گذارند.
+ نوشته شده در شنبه شانزدهم دی 1385ساعت 17:49  توسط يک تبريزی
|
جريانات را بشناسيم:
1- تورکيست های بسيار افراطی: اين جريانات اعتقاد دارند که مردم آذربايجان از 7000 سال پيش به زبان ترکی حرف می زده اند و مردمی اصالتا ترک هستند که دسته عمده آنان پيش از اسلام به ايران آمده اند و موج بزرگ دوم ترکان اغوز بودند که هزار الی هفتصد سال پيش به ايران آمدند. آنها تمدن های سومری و ايلامی و مادی را کاملا ترک می دانند. آنها زبان فارسی امروزی را کاملا جدا از زبان پارسی باستان می دانند و اعتقاد دارند اين زبان از تاجيکستان به ايران آمده است و چيزی حدود 1000 الی 1500 سال قدمت دارد. آنها خواهان جدايي آذربايجان از ايران هستند. آنها زبان فارسی را زبانی معيوب و زبان ترکی را يکی از بهترين زبان های دنيا می دانند.
2- ترکيست های افراطی: اين جريانات اعتقاد دارند که تمدن های سومری و ايلامی موج بسيار اوليه از ورود افراد آسيای ميانه با زبان آلتايي به بين النهرين می دانند و آنان را اجداد ترکان می دانند. همچنين ترکان اغوز ورودی به ايران را نوعی هم نژاد با مردم قديم آنجا می دانند. اعتقادی به جدايي زبان فارسی امروز از پارسی باستان ندارند اما می گويند که اين زبان هيچگاه بدين صورت در ايران رسمی نبوده است و متکلم های آنان اکثرا افغان ها و تاجيکی ها و مردم امروز نواحی کويری و نيمه بيابانی ايران (کرمان، يزد، اصفهان و ...) می دانند. وجود نژاد آريآيي را به کلی رد می کنند. همچنين اعتقاد دارند که پديد آمدن بعضی حرکات سياسی قبل اسلام (انتقال دسته ای فارس زبان به آذربايجان) باعث وجود کمی زبان فارسی باستان در ترکی آذری امروزی می باشد (چيزی که فارسيست ها آن را آذری باستان می نامند) آنها خواستار رسمی شدن ترکی در سراسر ايران هستند. همچنين زبان ترکی را برتر از فارسی می دانند.
3- ترکيست ها: اين جريانات کاری به تمدن های قبل از آريايي ها ندارند ولی بر اين تاکيد دارند که ممکن هست آنان از نژاد ترک باشند. همچنين ابراز دارند که خيلی اين مورد برايشان مهم نيست. آنان اعتقاد دارند که مردم آذربايجان باقی مانده از ترکهای اغوز آمده به آذربايجان هستند و مخلوط شدن نژادی ترکان آغوز با ساکنين محلی را نيز نفی نمی کنند و اعتقاد دارند که تعداد اين ترکان آنقدری بوده است که بتوانيم مردم آذربايجان امروز را ترک بناميم. فارسی را نيز يک زبان می دانند. آنها به نوعی ترکی را پاس می دارند و اين گونه جريان ها بشدت در تبليغ موسيقی و فرهنگ آذربايجان هستند. آنها خواستار آن هستند که زبان ترکی در نواحی ترک نشين ايران، حداقل در مدارس تدريس شود. مخالف جدايي آذربايجان از آيران هستند و اعتقاد دارند ترکان آذربايجان و فارسها می توانند زندگی خوبی با هم داشته باشند.
4- محافل بی طرف: آذربايجانی ها ترک مخلوط با مادی هستند و فارس ها فارس. زبان فارسی و ترکی هر يک ويزگی های خاص خود را دارند. زبان آذری باستان يک نظريه هست که بايد تحقيقات بيشتری روی آن صورت بگيرد. در مورد رسمی شدن زبان اين حق مسلم ترکان است ولی بايد خود تصميم بگيرند.نمی توان از تمدن پرشيا و دلاوری های مردم آذربايجان در 200 سال گذشته چشم پوشی کرد. در ضمن در مورد ترک بودن تمدن های سومری و ايلامی بايد تحقيق بيشتری صورت بگيرد (اين مطلب را در يک سايت انگليسی در مورد تمدن سومر ديدم)
5- فارسيست ها: در مورد تمدن های قبل از آريايي سکوت می کنند و تنها تاکيد دارند که نمی توانند ترک باشند. اعتقاد دارند که مردم آذربايجان بيشتر ايرانی هستند تا ترک و ترک ها تنها در آنجا رسوخ کرده اند و مردم آذربايجان را مخلوط آريآيي و ترک به نفع ايرانی می دانند. خيلی کاری به زبان ترکی ندارند اما زبان فارسی را يک زبان کافی برای ايران و واجب برای قوميتهای ايران می دانند. زبان آذری باستان را منکر نمی شوند اما خيلی روی آن مانور نمی دهند که به دسته 6 بپيوندند.
6- فارسيست های افراطی: بازهم سکوت در مورد تمدن های بين النهرين و فقط ترک نخواندن آنها. اعتقاد دارند که زبان ترکی به مردم آذربايجان تحميل شده است و ترکان را قومی وحشی و جنايتکار توصيف می کنند. زبان فارسی را زبان تاريخی ايران می دانند. به شدت پايبند به نظريه آذری باستان هستند و آن را زبانی عزيز می دانند. هرگونه ارتباط نژادی مردم آذربايجان ايران با جمهوری آذربايجان را نفی می کنند. زبان ترکی را زبان تحميلی مغول می دانند. زبان ترکی را زبانی کاملا بيگانه می دانند و رسمی شدن و يا رايج شدن آن را نمی پذيرند.
7- فارسيست های بسيار افراطی: بازهم سکوت در مورد تمدن های بين النهرين و فقط ترک نخواندن آنها. زبان ترکی را زبان مجعول آذربايجان می دانند و سعی دارند هرگونه اثر ترکی در اين منطقه را از بين ببرند. آذری باستان را زبان اصلی آذربايجان می دانند. جمهموری آذربايجان را ايران شمالی می خوانند. بيشتر منکر قوم ترک می شوند و معتقدند اين قومی بسيار وحشی و بدبخت مغولی بوده است که فارس ها به آنها تمدن ياد داده است و زبان ترکی نيز حاصل اين تمدن است. آنها باها آرزوی از بين رفتن تمام اثرات ترکی در آذربايجان هستند. در حال تحقيق روی ربط قوی تر زبان آذری باستان به ترکی امروز هستند و لغات فارسی امروزی را جا مانده از آن زبان می دانند. ( متاسفانه بعضی جاها لغات اصيل ترکی را آذری باستان می نامند مثل چيبان به معنی چوپان که چوب و ان هر دو ريشه ترکی دارند چوپان نيز کلمه ای ترکی به معنی دارنده چوب، و يآ گوموش به معنی نقره را اعتقاد به فارسی دارند اما اين لغت نيز ترکی است، در اصل نيز گوموس است)
اميدوارم که بتوانم شروع کننده بحث خوب و مفيدی باشم.
+ نوشته شده در شنبه شانزدهم دی 1385ساعت 17:40  توسط يک تبريزی
|